صائن الدين على بن تركه
131
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
در دير مىزدم من ز درون در شنيدم * كه درآ درآ عراقى كه تو هم حريف مايى « 1 » * دلِ شكسته پسندند ناقدان بصير * درستِ قلب نخواهند روى اندوده * * * [ 185 ] بذاك جرى شرط الهوى بين أهله * و طائفة بالعهد وفّت فأوفت « 2 » [ 186 ] متى عصفت ريح الولا « 3 » قصفت « 4 » أخا * غناء ، و لو بالفقر هبّت لربّت [ 187 ] و أغنى يمين باليسار ، جزاؤه « 5 » * مدى القطع ، ما للوصل في الحبّ مدّت بر اين جمله رفته است شرط عشق ميانهء اهل او يعنى پاكبازان قمارخانهء تجريد و سرهنگان خرابات تفريد كه كلاه ترك ايشان ملمّع از رنگ وجود و عدم است و مرقّع از عدم آن ؛ يعنى توفيهء مقام ترك را ترك ترك هم كردهاند و متحقّق به صفات ثبوتى گشته - چنانچه در مقدمه بدان اشارتى « 6 » رفته - و نقد حقيقت خويش را بر « 7 » مقتضاى « الفقر سواد الوجه في الدّارين » نه در كفّهء وجود وزنى نهاده و نه در كفهء عدم اعتبارى ؛ هرآينه شرائط اتمام عهد محبوب را به تقديم رسانيده ، وفا كردهاند و مستحقّ وفاى او گشته ؛ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ . [ 186 ] كه « 8 » هرگاه كه « 8 » از مشرق اقبال عشق ، صباى قبول وزيدن گيرد ، كشتى اعمال و احوال توانگران را بر هم شكند ، ولى مخموران خرابات فقر و نيستى را انتعاش دهد و تربيت كند . ز بادى كو كلاه از سر كند دور * گياه آسوده باشد سرو رنجور [ 187 ] چه ، توانگرترين دستى به دستگاه اعمال و احوال ، مادام كه اينها را وسيلهء تقرّب به بارگاه وصال سازد ، جزاى آن جز پلارك « 10 » قطع و صوارم تفريق و تبعيد نباشد .
--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . ال : أوفت فوفّت . ( 3 ) . نسخه بدل ال در حاشيه : الفنا . ( 4 ) . ال : قضفت . ( 5 ) . ال : جزاؤها . ( 6 ) . نا مل : اشارتى بدان . ( 7 ) . فر : به . ( 8 ) . فر ندارد . ( 10 ) . ال نا مل : بلارك ؛ فر : بلارك خنجر .